/**/
سلام من همراه بابا و مامانم دو روز آخر
هفته که تهران پر از دود و آلودگی شده بود رفتیم به ویلای دایی که در روستای فشندک
طالقان بود آن جا هوا خیلی سرد بود اما آنها یک کرسی داشتند. کرسی یک میز چوبی است
که زیرش یک بخاری کوچک است و روی میز یک لحاف بزرگ است که زیر آن خیلی گرم است و من
زیر کرسی نشستم و کتابی را که از کتابخانه گرفته ام خواندم. شب هم کنار کرسی
خوابیدیم.
در
طالقان خیلی برف و بارون می آید اما هوا خیلی تمیز و خوب است.
روز بعد ما به شهرک طالقان رفتیم بعد از
آن ما تصمیم گرفتیم کمی در روستا پیاده روی کنیم. یک سگ آنجا بود که کنار ما آمد
ما به او کمی چیپس دادیم. بعد او با ما دوست شد و همراه ما می آمد تا از ما مراقبت
کند هوا خیلی سرد بود و باران و تگرگ می آمد بعد از کمی پیاده روی به تعدادی سگ
دیگر رسیدیم یک سگ هم که خیلی خشن بود به
سمت ما دوید و دستهایش را روی لباس بابام گذاشت .
بعد من و مامان و آن سگ مهربان فرار
کردیم و بابام پشت سرمان می آمد تا اگر سگ خشن آمد از ما محافظت کند.
سگ مهربان
همراه ما می آمد و سگ خشن هم با کمی فاصله پشت سرما می آمد نزدیک خانه سگ مهربان
پیش دوستش رفت سگ خشن تا نزدیک خانه آمد و ما زیر باران دویدیم و به خانه دایی
رفتیم و چون سردمان شده بود رفتیم زیر کرسی نشستیم.
این عکس آن سگ مهربان است.
راستی چرا درباره آهنگ جدید وبلاگم نظر نمی
دین؟