بدترین روز دنیا

سلام .

این داستان منو گوش کنید. یک روز من داشتم نقاشی میکشیدم. یدفعه دیدم یک سوسک از حمام امد بیرون. رفتم به مامانم گفتم. مامانم یک سوسک کش آورد زد روش اونم تندی رفت تو اتاقم و گم شد . رفتم نقاشی ام را تمام کردم.

به مامانم گفتم : سوسک رو برداشتی مامان؟؟

  گفت : آره برداشتم. منم فکر كردم برداشته.

چند هفته بعد . داشتم از اتاقم میرفتم بیرون پام به یک چیزی خورد.

نگاه كردم دیدم پام خورده به یک سوسک مرده!


  ر

رنگ ها

سبز : مریض و بیمار       زرد : بی حال        قرمز: عصبی    

صورتی: عاشق و احساساتی       آبی: مهربان    بنفش: خوشحال    

 سیاه: غمگین        نارنجی: شوخ طبع        قهویی: جدی       سبز کم رنگ: خرابکار

 سفید: آرام        طلایی: زیبا           نقره ای: خیال باف        خاکستری: معتاد                                                                                                                                                                                                         خداحافظ

ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلك

سفر به طالقان

/**/

سلام من همراه بابا و مامانم دو روز آخر هفته که تهران پر از دود و آلودگی شده بود رفتیم به ویلای دایی که در روستای فشندک طالقان بود آن جا هوا خیلی سرد بود اما آنها یک کرسی داشتند. کرسی یک میز چوبی است که زیرش یک بخاری کوچک است و روی میز یک لحاف بزرگ است که زیر آن خیلی گرم است و من زیر کرسی نشستم و کتابی را که از کتابخانه گرفته ام خواندم. شب هم کنار کرسی خوابیدیم.

 در طالقان خیلی برف و بارون می آید اما هوا خیلی تمیز و خوب است.

روز بعد ما به شهرک طالقان رفتیم بعد از آن ما تصمیم گرفتیم کمی در روستا پیاده روی کنیم. یک سگ آنجا بود که کنار ما آمد ما به او کمی چیپس دادیم. بعد او با ما دوست شد و همراه ما می آمد تا از ما مراقبت کند هوا خیلی سرد بود و باران و تگرگ می آمد بعد از کمی پیاده روی به تعدادی سگ دیگر رسیدیم یک سگ هم که خیلی خشن بود  به سمت ما دوید و دستهایش را روی لباس بابام گذاشت .سگ مهربان

بعد من و مامان و آن سگ مهربان فرار کردیم و بابام پشت سرمان      می آمد تا اگر سگ خشن آمد از ما محافظت کند.

سگ مهربان همراه ما می آمد و سگ خشن هم با کمی فاصله پشت سرما می آمد نزدیک خانه سگ مهربان پیش دوستش رفت سگ خشن تا نزدیک خانه آمد و ما زیر باران دویدیم و به خانه دایی رفتیم و چون سردمان شده بود رفتیم زیر کرسی نشستیم.


این عکس آن سگ مهربان است.


راستی چرا درباره آهنگ جدید وبلاگم نظر نمی دین؟

شمع سازی

من و مامانم یک روز رفتیم و یک تکه پارافین خریدیم . پارافین ماده ی تشکیل کدهنده شمع است. بعد با هم شمع درست کردیم اول پارافین را مایع کردیم یعنی ذوب کردیم بعد هم مداد شمعی ریختیم تا رنگ بگیرد بعد توی یک قالب ریختیمش و یک فتیله هم گذاشتیم داخلش تا بشود روشنش کرد.

من الان 5 تا شمع درست کردم سه تاشون سبز است یکیشون بنفش و یکی هم کرم رنگ است که یک برگ خشک شده داخلش است.

نظرتون درباره ی آهنگ جدید وبلاگ چیست؟

خداحافظ بچه ها


خانه ما

تئاتر دخترای ننه دریا

امشب همراه بابا و مامان برای دیدن تئاتر به فرهنگسرای نیاوران رفتیم. قبل از اینکه تئاتر شروع بشود در آنجا از نمایشگاه محلی هنری استان مازندران دیدن کردیم.  (نان محلی هم خوردیم . یک جانماز صورتی ترمه هم مامان برایم خرید).

اسم تئاتر دخترای ننه دریا بود. تئاتر درباره سه دختر بود که بچه های ننه دریا بودند و می خواستند با پسرهای عمو صحرا ازدواج کنند. در آن از عروسکهای جالبی استفاده شده بود بعضی جاها هم سایه بازی داشت چند نفر هم ساز می زدند.

 

 

اگر خواستید به این نمایش بروید هر شب ساعت 19و45 دقیقه در فرهنگسرای نیاوران نمایش می دهند. به نظر من خیلی خیلی جالب بود.


راستی به نظر شما قالب جدید وبلاگم قشنگه؟

قالب وبلاگ

یه نفر قالب قبلی وبلاگ من رو خراب کرده آخه چرا؟

حالا فعلا از این قالب ساده استفاده می کنم.

جودی

امشب يك كتاب ديگر كه چند شب پيش خوانده ام به شما معرفي مي‌كنم

جودي به كالج مي‌رود

نويسنده : مگان مك دونالد  ترجمه : محبوبه نجف خاني   تعداد صفحه :  131

اين كتاب ا ز مجموعه داستان هاي جودي است
جودي يك دختر دبستاني است كه به كلاس سوم مي‌رود
او يك برادر كوچك تر دارد كه اسمش استينك است و كلاس اول است يك دوست هم دارد كه اسمش فرانك است و عادت دارد كه چسب بخورد!! راكي هم دوست ديگر اوست. اسم گربه اش هم موشي است.
در يكي از داستانهاي اين كتاب معلم مدرسه جودي به او مي گويد رياضي ات ضعيف است و بايد معلم خصوصي بگيري.
پدر و مادر جودي يك معلم ميگيرند كه دانشجوي يك كالج است جودي براي ديدن او به كالج مي رود ...i

 شکلکهای جالب آروین

براي دانستن بقيه اين داستان جالب خودتان كتاب را بگيريد و بخوانيد.

پسر لاغرو

من در تابستان چند کتاب جالب خواندم که درباره آنها برایتان می نویسم. اولین کتابی که به شما معرفی می کنم کتاب پسر لاغرو است. این کتاب به نظر من خیلی جالب و خوب بود.

 
پسر لاغرو

نویسنده : جف کینی     مترجم : پروین علی پور        تعداد صفحه :222    

 
این کتاب درباره یک پسر به نام گرگ هفلی است. در این کتاب او خاطرات خنده دار و بامزه اش را تعریف می کند.

او یک  برادر بزرگ به نام رودریک و یک برادر کوچولو به نام مانی هم دارد. یک دوست هم دارد که اسمش رولی است.

چند داستان بامزه از این کتاب:

کتاب نوشتن گرگ هفلی

فو تبال بازی کردن

اردو با بابا و رودریک

مرغ عشق و جوجه تیغی

سلام

امروز می خواهم درباره ی مرغ عشق و جوجه تیغی برای شما بنویسم۰

 

دایی من دوتا مرغ عشق داشت بعد بچه دار شدند بچه آنها یک جوجه زرد بود.

جوجه زرد بزرگ شد و دایی من آن را در یک قفس دیگر گذاشت و یک مرغ عشق سبز خرید و کنار او گذاشت آنها هنوز باهم دوست نشده اند.   اما اون دوتا مرغ عشق اولی چهارتا بچه دیگه به دنیا آوردن ولی من هنوز ندیدمشون چون توی لونه هستن. بدبخت بابا مامانشون دیگه نمی تونن برن تو لونه چون جاشون نمی شه.

 

دایی دیگر من یک جوجه تیغی دارد. خیلی بامزه است هر شب به او پسته و آب میدهد. بعضی وقتها برای خودش در باغچه سوسک و چیزهای دیگر پیدا می کند می خورد. یک شب یک مارمولک اومد توی خونه بعد داییم کشتش انداختیمش جلوی جوجه تیغی و او از سر تا پایش را خورد!

جوجه تیغی

جوجه تیغی تیغهایش را پرتاب نمی کند نگران نباشید اما ممکن است گازتون بگیرد

خداحافظ - بای بای